بعد از مبارزه موفقیت آمیز با اراذل و اوباش، طرح وسیع مبارزه با چکمه آغاز گردیده است.
از آنجائیکه در جهان پا برهنگان تازیان چکمه وجود نداشته است ، لذا حدیثی هم در این باره یافت نمیشود.
در نتیجه اطلاعات عمومی و شرعی ماموران در باره چکمه بسیار نافص است.
سردار خان برای حل این مسئله حیاتی پس از مذاکره مفصل با با علمای اهل فن جزوه ای را چاپ و در اختیار یک یک ماموران انتظامی قرار داده است تا با کمک آن بتوانند طرز برخورد با چکمه پوشان را بیاموزند.
این جانبه بعد از تلاش بسیار و پرداخت پول چائی موفق به دریافت یکی از آنها شدم که در این سایت بطور اختصاصی نقل میکنم.
نوع نوک تیز و خطرناک
با صاحب این نوع چکمه تنهائی برخورد نکنید زیرا که با لگد کوچکی با نوک این چکمه از پا در خواهید آمد.
برخورد حداقل توسط سه نفر دو تا از پشت و نفر سوم از جلو که از پایش در بیاورد و روانه خانه اش کند.
در صورت مقاومت استفاده از اسلحه مجاز است
چکمه بسیار محرک و حرام
خورد با این نوع چکمه پوشان فقط توسط مامورین زن مجاز است. در صورت نبودن مامور زن...ماموران مذکر چشمان خویش را درویش نمایند.
طرز درویش نمودن چشمان...در جزوه بعدی!
چکمه مکروه
بحال خودشان بگذارید تذکر کوتاه کافیست. البته پوشیدن این نوع چکمه فقط با گواهینامه پایه 1 رانندگی مجاز میباشد.
دو نوع چکمه حرام
البته نوع بند دارش بسیار تحریک کننده است . بشدت برخورد کنید.
نوع بی بندش اگر زیر چادر باشد بلا مانع است...بشرطیکه سیاه باشد و دیده نشود.
چکمه سوار کاران
سوار کار را دستگیر کنید ولی به اسب کاری نداشته باشید زیرا که سر و کله زدن با انجمن حمایت حیوانات در سر دارد.
خوشبختانه انجمن رسمی حمایت از زنان نداریم
چکمه نا محرک
هیکل زنان را خپل میکند و محرک نیست ،البته رنگ سیاه یا قهوه ای آن مستحب تر است .
چکمه حلال
این نوع چکمه همراه با باقی تن پوش بسیار حلال است، بطوریکه میبینید شلوار در داخل چکمه است ولی محرک نیست.
برخلاف تصویر بعدی!
چکمه بسیار حرام
بشدت برخورد کنید صاحبش را لای نمد بپیچید و به کلانتری ببرید.
زدن چند ضربه شلاق بسیار مستحب است...میدانید که به کجاش
چکمه پاسدار باشی یا همون چکمه قلچماقی
بسیار بسیار حلال ، از برکت چنین چکمه هائی من سردار شدم تا امر به معروف کنم و دمار از روزگار منکر در بیاورم.
و صد البته تشخیص معروف و منکر نیز با من است.
چکمه حشری
رفتار سوئی با صاحبش نکنید. یکراست بیاوریدش نزد من تا خدمتش برسم.
جدید ترین خبر چکمه ای
طبق فتوای وزارت ارشاد اسلامی دستور حذف نقشه ایتالیا از کلیه نشریات و بخصوص کتاب های درسی صادر گردید.
دادگاه رسمیست ...
متهم را به جایگاه بیاورید ...( متهم را به جایگاه آوردند )..
سوگند یاد کن به کتاب مقدس که همواره حقیقت را بگویی... سوگند یاد میکنم به نام عشق که هر چه به نام عشق باشد حقیقتی بیش نیست چرا که والاتر از آن نیافتم و خدا نیز عشقیست بزرگ ...
کیستی ؟ ... عاشقی کهنه کار ..
.جرمت ؟ .. دوست داشتن ...
همین ؟ ............ آری
جرمیست بس بزرگ دوست داشتن نامهربانی در این دنیای بی رحم و بی احساس ...
پس می پذیری ؟... چیزی برای انکار ندارم عشقم از هر ذره ی وجودم هویداست ...
مجازاتش کنید... اعدام .. ( چوبه ی سرد دار...معشوق و عاشق )
آخرین حرفت چیست ؟... سکوت... سکوت ... سکوت...
فریاد میکند : آمدم به نام عشق ... می روم به نام عشق شاید تو روزی بدانی راست گفتم آن روز زیر باران که گفنم :
مهربانم دوستت دارم
عزیزترینم ..
میدانم پر از دلتنگی هستی ..
میدانم که تنهایی ..
و تکرار این همه تکرار بر قلبت چنگ میزنند ..
گاهی امید از تو میگریزد ..
وگاهی ترس سر در پی تو میگذارد ..
میدانی گلم ..
زندگی سرشار از تناقض است ..
و تکرار ها در تکامل تو نقش دارند ..
اما این بار من در کنارت هستم ..
بخدا که من هم خسته ام ..
خسته از بیهوده بودن ..
از تضاد ها دیگر خسته شدم ..
تو برایم نسیمی هستی ..
که گرده افشانی امید هایم را به عهده دارد ..
بگذار با تو به فردا برسم ..
بگذار فردا را در نگاه تو دریابم ..
بگذار دل شکسته ی من با دل تو یکی شود ..
میخواهم در آغوش تو مرحم زخم دل تب دارم را جستجو کنم ..
مبادا مرا نفرین کنی ..
که نفرین هم از من گریزان است ..

چشهایم را باز میکنم
صبح شده است
من بیدارم
بیدارتر از همیشه
لبخند می زنم
پس از سالها اندوه بی حاصل
سلام میکنم
به خودم، به خدا و به زندگی . .. .
صورتم را میشویم
از تمامی نقاب ها ،نقش ها و . . .
دستانم را باز میکنم تا زندگی ام را اندازه بگیرم
وسیعتر شده
وسیعتر از همیشه
خوب است
احوالم را می گویم .. . .
جمع میکنم و به کناری میگذارم
هم رختخوابم را و هم خاطرات گذشته را
مزاحمند .. .
می نوشم
چای ام را همراه طعم شیرین آزادی ...
صبح شده است
یک صبح دل انگیز بهاری
. . .
. ..
..
بر میخیزم
زندگی شروع شده است
. ..
تو هم بر خیز
درنگ مکن. .
دیر می شود
.. .

تو جاده عشق همراه من شد
دستم را گرفت،همسفر من شد
چشمهایش را دوخت به چشمهایم
از عشق و احساسش گفت برایم
باران مهرش بارید بر دلم
گل عشق شکوفه زد در وجود من
چه زیبا بود لحظات با تو بودن
ای همسفر خوب من
کاش خسته نمی شدی از راه
رها نمی کردی دستهایم را
تو نیستی و...
تنها خیال توست اینجا
رفتی و شکستی این دلم را
هنوزم عاشقم ای رفیق نیمه راه
حالا تنهایی،توی جاده عشق
بدون تو...
نمی دانم رهسپار کجام![]()

« نوروز »
شاید دویدن در کوچه های خاکی شهر باشد
پیشاپیش بادبادکی که پرواز نمی کند
و دلهره یُ گم شدن عیدانه ها
در جیب های کم عمق کت و شلوارهای آهار دار نو
« نوروز »
شاید جست و خیزی شادمانه باشد
در بستر علف های تازه رو
در همهمه ی آش رشته
و هیاهوی کاهو سکنجبین
در روز دردانه« سیزده بدر»
« نوروز »
شاید دست هایی باشد
چفت شده در هم
و پچ پچ رازهای ناگفته
در کوچه های خلوت پیچاپیچ
« نوروز »
شاید سفری دو نفره باشد
پر از دلهره ی قهر
و اشتیاق آشتی
و چیدن چاغاله های نارس بادام
از باغ های غریبه ی ممنوع
« نوروز »
شاید همه چیز باشد
از شیرینی گس کودکی
تا تلخی مؤقر موهای نقره ای
نوروز شاید رویای مکرری باشد در خواب؛
« خواب زندگی»
عیدتون مبارک![]()