* تو در جايى هستى كه آفتاب طلوع مى كنه تاريكى به پايان مى رسه . تو تنها عشقى هستى
كه در قلب من خونه كردى . ولنتاينمون مبارك
* بعضى روياها نسبت به بقيه طولانى ترند . بعضى ها هم قشنگتر . طولانى ترين و قشنگترين
روياى من الان داره اين sms رو مى خونه . ولنتاينمون مبارك روياى من
* قاب عكستو زدم جاى ساعت ديوارى . از اون موقع به بعد تو شدى تمومه لحظه هام .
* مى دونى چقدر دوست دارم؟ اندازه همه ستاره هاى آسمون درختاى جنگل ها
آدماى دنيا آبهاى اقيانوس ها و نور خورشيد دوست دارم . ولنتاين مبارك
* عشق بزرگم معنىِ زندگيم روشنىِ دنياى تاريك من آفتاب دنياى سرد من
ولنتاين مبارك چشم مشكى من
* دوسط دارم دوثت دارم دوصت دارم دوثط دارم دوصط دارم دوست دارم .
i love u . seni seviyorum همه جوره دوست دارم

* تنها آرزوى دلم تنها دليل بودنم تنها نشاط زندگيم تو هستى بهترين . ولنتاين مبارك
* اگه آسمون كاغذ دريا يه شيشه مركب مى شدن بازم براى نوشتن احساسات من نسبت
به تو كافى نبودن . خيلى دوست دارم .Happy Valentine
* اگه به اندازه ى دوست داشتن من قطره هاى بارون مى باريد اونوقت دنيا رو سيل مى گرفت
دوست دارم يكى يدونه . ولنتاينت مبارك
* كاش مى شد پرنده مى شدم و پرواز مى كردم همه ى موانع رو مى گذشتم به تو مى رسيدم تو را در آغوش مى گرفتم و مى بوسيدم . اين بهترين هديه براى منه . ولنتاين مبارك

* ديروز امروز فردا . تا آخر زندگيم كنارتم . وقتى احساس تنهايى كردى دستت رو بذار
رو قلبت . من هميشه تو قلبتم . عشق من ولنتاينمون مبارك
* هستى من اميدوارم غم و ناراحتى مثل يه ستاره از ما دور شادى مثل نفس به ما
نزديك باشه و خوشبختيمون جاودانه باشه . روز عشق رو بهت تبريك مى گم عشق من
* به اين فكر افتاده بودم كه براى چى به اين دنيا اومدم كه تو رو ديدم و با تو آشنا شدم
و فهميدم دليل بودنم در اين دنيا تو هستى . دنياى من ولنتاينت مبارك
* اگه عشق يه قطره آب بود اقيانوس ها رو برگ بود همه ى جنگل ها رو ستاره بود
همه ى كهكشان رو به تو مى دادم . اما فقط مى تونم قلب عاشقم رو به تو هديه كنم .
* توى اين دنياى بى ارزش تو براى من با ارزشترينى . HAPPY VALENTINE
* تا وقتى كه تو توى قلب من هستى نه كسى رقيب توست و نه تو رقيب كسى هستى چون تو براى من هميشه يه دونه اى عشق من . ولنتاينمون مبارك
پسر اولی: پسر بازم امسال خل نشی و يه شبه كل حقوق يه ماهت رو براش خرج كنیها!!! از من ياد بگير! هر سال يه هفته قبل از ولنتاين باهاش قهر ميكنم كه خرج رو دستم نيفته! دو روز بعد از ولنتاين هم دوباره بهش زنگ ميزنم و باهاش آشتی ميكنم!!!
پسر دومی: آخه نميشه كه مهدی جون! حداقل يه دسته گل بايد براش بخرم و شام ببرمش بيرون! اگه امسال گردنبند براش نخرم كه تا دو سال باهام حرف نميزنه! گردنبند بدون گوشواره هم كه خوبيت نداره!
دختر اولی: ای بخشكی شانس!! ولنتاين رسيد و من هنوز هيچكی رو پيدا نكردم كه خرش كنم تا برام كادو بخره!! امسال خوردم به پيسی!!
دختر دومی: نگران نباش بابا! ماشالا خر زياده! از من ياد بگير! هر سال دو تا دو تا كادو ميگيرم!! بهت قول ميدم يه خورده زرنگ بازی در بياری تو هم امسال مثل من دو تا كادو ميگيری!
شاگرد رستوران: اوسا؟ اين غذاهايی كه اضافه مونده رو چيكار كنيم؟
صاحب رستوران: بذار تو يخچال دو سه روز ديگه كه ولنتاين ميشه اينجا شلوغ ميشه استفاده ميكنيم!
شاگرد گلفروش: آقای گلزاری؟ اين گلها داره پلاسيده ميشه! بريزمشون دور؟
گلفروش: چی چی بريزيشون دور؟؟! همين ها رو يكی دو روز ديگه که ولنتاين رسيد مردم تو صف واميستن كه دو سه برابر قيمت بخرند!!
سرباز اولی: حسينی؟ جناب سروان بهت مرخصی داد بالاخره؟
سرباز دومی: نه! هرچی بشش التماس كِــردُم كه بايد برُم شهرستون عروسی خالومون، تو جلدش نرفت كه نرفت! گفت كه بايد بمونی اين هفته سرمون شلوغه! بايد عشاق رو بگيريم بندازيم توی مينی بوس!
طلافروش اولی: آقای جواهريان؟ به نظر شما اين همه جنس بنجل توی انبار داريم چيكارشون كنيم؟
طلافروش دومی: كاری نداره كه عزيز من! همه رو بيار بزار تو ويترين... بهت قول ميدم اين دو سه روز آبشون ميكنی!!
دو روز بعد از ولنتاين:
شاگرد گلفروش: آقای گلزاری! راست ميگفتی ها!
شاگرد رستوران: اوسا! شما راست ميگفتين ها!
طلافروش اولی: آقای جواهريان! راست ميگفتی ها!
سرباز اولی: جناب سروان راست ميگفت ها!
پسر دومی: مهدیجون راست ميگفتی ها! عجب خريتی كردم!
دختر دومی: ديدی راست ميگفتم! خر زياده!!!
از بهشت برميگردم، همخوابگي با مهوشان پاداش بندگيم بود.
وه كه بوي تنت را هيچ حورياي نميداد!
رغبت بوسه هيچيك را نداشتم.
فقط رفتم كه خدا بدهكارم نباشد.....

نو بهار است بر ان کوش که خوش دل باشي
که بسي گل بر مد باز تو در گل باشي
من نگويم که کنون با که نشين و چه بنوش
که تو خود داني اگر زيرک و عاقل باشي
در چمن هر ورقش دفتر حالي دگر است

حيف باشد که زحال همه غافل باشي
اگر گلها بمیرند بر تن خاک
اگر برگی بیافتد از تن تاک
اگر نور از مه و مهتاب گیرند
اگر مرغان عاشق جمله میرند
اگر عشق و وفا در خواب ماند
دگر از عاشقان نامی نماند
اگر بلبل دگر هرگز نخواند
حدیث عاشقان را کس نداند
اگر برگی شوم من زرد و بیمار
دل تنهای من را کیست تیمار
گر یه هایم بی صداست
عشق من بی انتهاست
رد پای اشک هایم را بگیر
تا بدانی خانه ی عاشق کجاست

به تو مديونم هميشه مگه ميشه بي تو باشم
از شبي كه روبرومه چه جوري بي تو رها شم
به تو مديونم هميشه مثل شب به صبح فردا
مثل موج سرد و تنها به نگاه ناز دريا
به تو مديونم هميشه من خسته من ويرون
مثل خاك سرد و تشنه به نوازش هاي بارون
به تو ميرسم دوباره زير رگبار ستاره
وقتي بارون نگاهت توو حريم شب ميباره
اگه پاياني نباشي واسه بغض خسته گي هام
چه جوري برگردم از اين جاده هاي بي سرانجام
تو خداي عاشقايي به تو مديونم هميشه
وقتي اسمت رو ميارم لحظه لحظه تازه ميشه
به تو مديونم هميشه من خسته من ويرون
مثل خاك سرد و تشنه به نوازش هاي بارون
ديروز می گفتی همين فردا
امروز می گويی همين فردا
فردا که آيد نيز خواهی گفت : همين فردا ...
ای مانده در ويرانه های فردا
امروز را درياب
اين آخرين فردا را

دوست دارم بنویسم نمی دانم چه و به که بنویسم
می دانم نوشتن رمزی است که می تواند مرا آرام کند
ثانیه ها در حال مرگ اند ثانیه ها با مرگ خود فقط
می توانند یک چیز را ثابت کنند آن هم خاطره ی آنهاست
ای کاش ثانیه ها نبودن به دنبال آن دقیقه ها و ساعت ها
چه کرده ای نازنین تو با دل اسیرم
با این که بی وفایی هنوز برات میمیرم

تو با همه چيز در آميخته اي
قول بده كه خواهي آمد
اما هرگز نيا
من خو كرده ام به انتظار
به پرسه زدنها
اگر بيايي من چشم به راه چه كسي بمانم
کنار بایستید کنار بایستید دارند آدم کامل می سازند ...
چکاره خواهد شد ؟ شاید سیاستمداری شود
چکاره خواهد شد؟ یک مطبوعات چی
چکاره خواهد شد؟ بانکداری که مهتاب را هم می فروشد
او زبانی دارد برای دروغ و پاهایی برای گریز
او روزی همه را خر خواهد کرد...!
تا تو رفتي همه گفتند
از دل برود هر آنكه از ديده برفت ،
و در آن لحظه به غصه من خنديدند و كنون آه تو اي رفته سفر
كه دگر باز نخواهي گشت
كاش مي آمدي و مي ديدي كه در اين كلبه خاموش
يادگار تو به جاست
كاش يك لحظه سرود شب اندوه مرا مي خواندي
كه چه ها بر من آزرده گذشت
كاش مي دانستي كه در اين عرصه دنياي بزرگ چه غم آلوده جداييهاست
و بداني كه ......
از دل نرود هر آنكه از ديده برفت
از دور سرابي مي بينم آزادي. مساوات.برابري.عدالت...
بسويش حرکت مي کنم
هر چه مي خواهم زودتر به او نزديک شوم
اين فا صله دور تر مي گردد..
از رمق مي افتم روي زمين نشسته
و محو شدن سراب آرزوهايم را تماشا ميکنم
براستي مي شود زماني که آرزوهايمان ديگر سراب نباشد؟..

سلام خوبید
من امین تازه به این جمع پیوستم ۲۱ سالمه اهل دزفولم! دانشجوی آبادانم و رشته ی تحصیلی من
شیلاته. باعث افتخارمه که تو این وبلاگ گروهی منم یه سهم کوچیک دارم
و امیدوارم از این طریق بتونم دوستای خوبی پیدا کنم
از آقا امیر گلم کمال تشکر رو دارم
موفق باشید