ليلی زير درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ
گلها انار شد، داغ داغ. هر اناری هزار تا دانه داشت
دانه ها عاشق بودند،دانه ها توی انار جا نمی شدند
انار کوچک بود. دانه ها ترکيدند. انار ترک برداشت
خون انار روی دست ليلی چکيد
ليلی انار ترک خورده را از شاخه چيد. مجنون به ليلی اش رسيد
خدا گفت: راز رسيدن فقط همين بود


سنگ قبرم را نمي سازد کسي
سوختم خاکسرم را باد برد
بهترين يارم مرا از ياد برد
![]()
زندگي کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد
و قلب ها گرامي تر از آنند که بشکنند
آنچه از روزگار به دست مي آيد با خنده نمي ماند
و آنچه از دست برود با گريه جبران نمي شود
گفتي كه به احترام دل باران باش باران شدم و به روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را از عشق تو گونه هاي او بوسيدم
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو دريا شدم و تو را به ساحل ديدم
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش مجنون شدم و ز دوريت ناليدم
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست معناي لطيف عشق را فهميدم
آنگاه كه غرور كسي را له مي كني
آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني
آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني
آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري
آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي
آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي انگاری
مي خواهم بدانم دستانت را به سوي كدام آسمان دراز می کنی
تا برای خوشبختی خود دعا کنی



كاش ما را با عزيزان آشنايي ها نبود،
يا اگر بود اين همه درد جدايي ها نبود
كي روا باشد زغن در باغ و بلبل در قفس،
كاش در كار بشر اين ناروايي ها نبود
خنده هاي آشنايي گريه ها دارد ز پي،
اي خدا چون بود اگر اين آشنايي ها نبود
خانه جان من وتو پرتو مهتاب داشت،
گر در اين آينه زنگ بي صفايي ها نبود
ناز معشوق از نياز عاشقان بالا گرفت،
ورنه پاداش محبت بي وفايي ها نبود
خودپسندي قطره را از وصل دريا دور كرد،
سر سبز حق مي شد اگر خوستايي ها نبود
همزبون خوب من يه ماهي قشنگ بود ولي امروز ميدونم دلش هميشه تنگ بود
ماهي تنگ بلور سنگ صبور من بود زندون تنگ ماهي تنگ بلور من بود
چشماش يه حرفي ميزد انگار يه چيزي كم داشت اون پولكاي روشن رنگ غبار غم داشت
واي كه نميدونستم تاب قفس نداره يه روز رفتم سراغش ديدم نفس نداره
براش گريه ميكردم ولي چشماش نميديد انگار تو اون لحظه ها خواب دريا رو ميديد
انگار ميگفت كه ماهي توي دريا قشنگه ماهي تنگ بلور يه ماهي دل تنگه

سلامي به گرميه گروه گرمتان
سحر هستم ۲۱ ساله از قم و در يه شركت كامپيوتري تدريس مي كنم
به تازگي وارد گروه صميميتان شدم
.امیدوارم که منو تو جمع صمیمی تون بپذیرید
با تشكر از مدير گروه
"امير خوبم"![]()
پاييز هيچ حرف تازه اي براي گفتن ندارد
با اين همه وقتي از منبر باد بالا مي رود درخت ها چه زود به گريه مي افتند![]()
