چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهائیست
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشائیست
مرا در اوج می کاهی تماشا کن تماشا کن
غریبی بودم از دیروز مرا امروز آشنا کن
در این دنیا که حتی هم نمی گریند به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده ار آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی ، قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند

فرا رسیدن ایام سوگواری محرم را تسلیت میگم.

اي ماه خون، بار ديگر از راه ميرسي و با نسيم گرم كربلايي، قصه آلاله هاي سرخ را به گوش جان مي رساني. دوباره سكوت تاريخ را در هم مي شكني و بغض ناله را از تنگناي حنجره ها آزاد مي كني. بار ديگر از راه ميرسي و برف سكوت را با آفتاب عشقي كه بر آسمان سينه داري، آب مي نمايي و آن را به اقيانوس خروشان فرياد مي رساني! اي ماه خدا! قدومت گرامي

یا بر سر کویت گذری داشته باشم
ای کاش در این بی خبری جان نسپارم
وز راز دل تو خبری داشته باشم
ای کاش بیایی وبه پای تو بمیرم
تا در صف عشاق سری داشته باشم
بگذار بگریم ز غم هجر که امشب
با یاد رخت چشم تری داشته باشم


یاد آن شب نرود از دل من
که نهادی لب خود بر لب من
لب خود پیش من آوردی وگفتی خندان
که بیا بوسه بزن این لب تو این لب من
عهد کردم که اگر بوسه دهی توبه کنم
که دگر بار از این جمله گناهان نکنم
بوسه دادی وچوبرخاست لب تو از لب من
توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم



من و تو مثل دو تا ریل قطاریم
با همیم اما همش فاصله داریم

کاش بودی تا دلم تنها نبود .....
تا اسیر غصه فردا نبود.....
کاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود .....
کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود ....
کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود ....
آهای تویی که از من با هر رنگ و فریبی
میخوای دل ببری باز ولی با من غریبی
اگه تو حقه بازی منم دست تو خوندم
یکی دیگه رو تو قلبم به جای تو نشوندم
اگه عشق منی چرا با دیگرونی
میخوای بری برو چرا دل می سوزونی
ولی یه روز میایی که دیگه خیلی دیره
یکی دیگه تو قلبم جای تو رو می گیره
امروز تولدمه![]()
یه تولده کوچولو تو وبلاگم(http://www.topfriend.blogfa.com/) دوستم واسم گرفته![]()
خوشحال میشم تشریف بیارین![]()
![]()






همه دعوتن![]()
تولدم مبارک![]()




تنها رقیب من در جاده زندگی سایه ام بود گاهی من در تعقیب او ،
گاهی او در تعقیب من و گاهی سایه به سایه با هم در حرکت بودیم .
ولی نهایتا او بود که توانست از پرتگاه زندگی عبور کند ...

مصاحبه اي جالب بين شيطان و انسان
گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد.
پرسيدم: «چرا مي خندي؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد»
پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام»
با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي
است؛ تو را زمين مي زند.»
پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو
سواري بياموز. در ضمن اين قدر مرا لعنت نكن!»
گفتم: «پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام كنم؟»
در حاليكه دور مي شد گفت: «من پيامبر نيستم جوان ...!

یه روز از من خواهی پرسید :که کدوم رو بیشتر دوست دارم...
تو یا زندگی خودم؟
و من جواب خواهم داد زندگیم
و تو منو ترک می کنی بدون این که بدونی تویی زندگی من...
one day you will ask me what I love more
you or my life????
And I will say my life
You will walk away from me …
Whitout knowing that you are my life ...




التماس دعا......
الفباي موفقيت
الف_اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها.
ب_بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم.
پ_پويايي براي پيوستن به خروش حيات.
ت_تدبير براي ديدن افق فرداها.
ث_ثبات براي ايستادن در برابر بازدارنده ها.
ج_جسارت براي ادامه زيستن.
چ_چاره انديشي براي يافتن راهي در گرداب اشتباه.
ح_حق شناسي براي تزكيه نفس.
خ_خودداري براي تمرين استقامت.
د_دورانديشي براي تحول استقامت.
ذ_ذكر گويي براي اخلاص عمل.
ر_رضايت مندي براي احساس شادي.
ز_زيركي براي مغتنم شمردن دم ها.
ژ_ژرف بيني براي شكافتن عمق دردها .
س_سخاوت براي گشايش كارها.
ش_شايستگي براي لبريز شدن در اوج.
ص_صداقت براي بقاي بقاي دوستي.
ض_ضمانت براي پايبندي به عهد.
ط_طاقت براي تحمل شكست.
ظ_ظرافت براي ديدن حقيقت پوشيده در صدف.
ع_عطوفت براي غنچه نشكفته باورها.
غ_غيرت براي بقاي انسانيت.
ف_فداكاري براي قلب هاي دردمند.
ق_قدرشناسي براي گفتن ناگفته هاي دل.
ك_كرامت براي نگاهي در سر عشق.
گ_گذشت براي پالايش احساس.
ل_لياقت براي تحقق اميدها.
م_محبت براي نگاه معصوم يك كودك.
ن_نكته بيني براي ديدن ناديده ها.
و_واقع گرايي براي دستيابي به كنه هستي.
ه_هدفمندي براي تبلور خواسته ها.
ي_يك رنگي براي گريز از تجربه هاي دردناك.
خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید پرده از چهره گشاید...شاید
دست افشان...پای کوبان می روم بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را بر که بسپارد زمان خویش را
با همه لحظه خوش آواییم در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است نامه ی تو خط اوان من است
ای نگهت خاست گه آفتاب در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما کی و کجا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر کدام گوشه ی منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي
بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين ان مارمولکي را
ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است.دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .وقتي ميخ
را بررسي کرد تعجب کرد اين ميخ ده سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!چه اتفاقي
افتاده؟مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !!!در يک قسمت تاريک بدون حرکت.چنين
چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را
مشاهده کرد.تو اين مدت چکار مي کرده؟چگونه و چي مي خورده؟همانطور که به مارمولک
نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد .!!!مرد شديدا منقلب شد.ده
سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!!اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشق به اين
بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حدي مي توانيم عاشق شويم اگر سعي کني.

شاعر و فرشته اي با هم دوست شدن.
فرشته پري به شاعر داد و شاعر ،شعري به فرشته.
شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت
و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت.
خدا گفت : ديگر تمام شد.
ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود. زيرا
شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است
و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان

سلام به همه ی دوستای عزیزم (اعضای وبلاگ)
می خواستم معذرت بخوام به خاطر اینکه شاید دیگه زیاد نتونم به شما دوستای عزیزم
سر بزنم
(به خاطر درس و مدرسه
)
می خواستم پیشا پیش اگه کم کاری کردم از شما و مدیروبلاگ ( امیر جون ) معذرت بخوام![]()
موفق باشید........
** آنقدر بوسیدمش تا خسته شد **
** خسته از بوسیدن پیوسته شد **
** خواست تا لب بر شکوه وا کند **
** لب نهادم بر لبش تا بسته شد **

وقتی عشق میاد تمام زندگیت روشن می شه
اما.........
بارفتنش چراغ خاطره ست که
تو شبهای دوری تاابد نور افشانی میکنه
ميتوني نگاهم نكنی،اما نميتوني جلوي چشماي منو بگيري،ميتوني بگي دوست ندارم،اما نميتوني بگي دوسم نداشته باشی،ميتوني از پيشم بري،اما نميتوني بگي دنبالم نيا،پس من نگاهت ميكنم،دوست دارم و تا ابد دنبالت ميام
چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره .
روز اول شوخي شوخي جدي شد شوخي ترين جدي عمرم دوست داشتن تو بود و جدي ترين شوخي عمرم از دست دادن تو .
پسربه دختر گفت اگه یه روز به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری
هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر
لبخندی زد و گفت ممنونم.
تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب
داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من
هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا
کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من
دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...
چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی
افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما
باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..
دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد
ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني
من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون
ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم
اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه
.(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر
داده بود...
آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری
شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکرد...

سیزده خط برای زندگی از گابریل گارسیا مارکز
۱: دوستت دارم، نه به خاطر شخصیت تو، بلکه بخاطر شخصیتی که من درهنگام با تو بودن پیدا می کنم.
۲: هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود
۳: اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
۵: بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید
۶: هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود
۷: تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی
۸: هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.
۹: شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گزار باشی.
۱۰: به چیزی که گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.
۱۱: همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو آزرده، دوباره اعتماد نکنی.
۱۲: خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد
۱۳: زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.

تولدت مبارک امیر جون

تمام وجودم را در قلبم ، قلبم را در چشمانم ، چشمانم را در زبانم ، خلاصه مي كنم تا بگويم
روز تولدت مبارك باد.

از طرف همه ي اعضا بت تبريك ميگم و واست آرزوي سلامتي مي كنم
هرشنبه مي خوانمت به جان تا اجابتم كني، خداي آسمان ها وزمين ، يارَبَّ العالَمين
با خود تكرارمي كنم يك شنبه ها عظمتت را ، ياذَالجَلالِ وَالاِكرام
همه دوشنبه هايم بوي نذر و نياز و حاجت گرفته است ، يا قاضِيَ الحاجات
سه شنبه شد، رحم كن بر من كمترين كه زير سايه رحمتت آسوده ام ، يااَرحَمَ الرََّاحِمين
يا خدا به چهارشنبه هايت سوگند كه زنده به ذكر نام و ياد توام ، ياحَيَّ يا قَيّوم
يا صاحب حق، پنج شنبه رسيد و نبض هفته ام درانتظار فردا مي زند ،
لااِلهَ الااللّهُ المَلِكُ الحَقُُّ المُبين
و جمعه ها فقط زمزمه می کنم
اَللهُمَّ صَلي عَلي مُحَمَّدٍوَآلِ مُحَمَّدٍوَعَجل فَرَجَهُم

سلام به همه.......
من زهراهستم.۱۷سالمه وساکن اصفهانم.
از آشنایی با شما دوستای خوبم خوشوقتم.
وازدوست عزیزم ومدیر وبلاگ(امیرجون) تشکر
می کنم.