خوش به حال آن زنی که در زندگیش تو راه بروی
خوش به حال زنی که برایش تو حرف بزنی
خوش به حال زنی که نگاه پاک و معصومانه تو هر روز به او خیره شود
خوش به حال زنی که دستهای قشنگ تو دکمه های لباسش را
باز کند ، ببندد ، تا لبهایت به نجوایی بخندند
حسرت دستهایت مانده به چشمهایم ، به خوابهایم ،
به کش و قوس های تنم
در حسرت دستهایت پرپر میزنم
چقدر برایت قصه بگویم
چقدر ببوسمت ، نوازشت کنم ، موهایت را نفس بکشم تا خوابت ببرد؟
چقدر نگاهت کنم ؟
نگاهت کنم تا خوابت ببرد
چقدر بی تو به تو فکر کنم ؟
بیا واین غربت را کمرنگ کن
بگذار لبخند بزنم.
لينك ثابت
نوشته شده در شنبه 11 اسفند1386ساعت 16:16 .|¯`'•.¸ سمیـــرا ¸.•'´¯|.