
چشهایم را باز میکنم
صبح شده است
من بیدارم
بیدارتر از همیشه
لبخند می زنم
پس از سالها اندوه بی حاصل
سلام میکنم
به خودم، به خدا و به زندگی . .. .
صورتم را میشویم
از تمامی نقاب ها ،نقش ها و . . .
دستانم را باز میکنم تا زندگی ام را اندازه بگیرم
وسیعتر شده
وسیعتر از همیشه
خوب است
احوالم را می گویم .. . .
جمع میکنم و به کناری میگذارم
هم رختخوابم را و هم خاطرات گذشته را
مزاحمند .. .
می نوشم
چای ام را همراه طعم شیرین آزادی ...
صبح شده است
یک صبح دل انگیز بهاری
. . .
. ..
..
بر میخیزم
زندگی شروع شده است
. ..
تو هم بر خیز
درنگ مکن. .
دیر می شود
.. .